خواب ترا دیدم (شماره نمی دانم چندم)

خواب ترا دیدم

پدر رفته بود

تو کافه جنون را به برادر می بخشیدی

ما را می خواستی 5 یا 6 نفر

که شاهدت باشیم

من آمدم و امضا کردم و شاهد شدم

تو حرف می زدی.. موهایت بلند شده بودند... موهایی که نداشتی

من سکوت می کردم

و حسرت می خوردم به هر آنچه که از آن می گذشتی

و در این سکوت، میان کتابهای کتابخانه اتاقت

حسرت می خوردم به عشق ..

عشقی که کاش نبخشیده بودی 

/ 2 نظر / 49 بازدید
رهایی

گلی گم کرده ام می جویم او را ....به هر گل می رسم می بویم او را....سلام و درود بر رهپویان حق...بازم خوشحالم که می بینمتون.گفتم که بهتون سر میزنم.این ادرس وبلاگمه ...البته دیگه نمی تونم بنویسم...از سال 85 تا حالا هر چی نوشتم درباره ننوشتنه...موفق باشی

وبلاگ جالبی داره به ماهم سربزن.رضوانی راستی برا اینکه بازدید کننده هات زیاد بشن قالب وبلاگتو عوض کن رنگ شاد بزار